دوستي با خدا

دوستي با خدا

سنگ صبورتم

بنام دوست

بگو تاخالی بشی بغض نکن عزیز راحت باش اینجا خانه صداقت است قسم میخورم شاید خدا بشنود ولی کسی نمیفهمد خدارا چه دیدی شاید خدا نظر انداخت مشکل حل شد

نویسنده: محب ׀ تاریخ: دو شنبه 2 دی 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ 30 نظر

چه سوالی فکرت ومشغول کرد

بنام حق

هرسوالی که برات پیش آمد بپرس بپرس خجالت نکش

نویسنده: محب ׀ تاریخ: دو شنبه 2 دی 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

تریبون آزاد

بنام خدا

هرچی میخواهد دل تنگت بگو پند نصیحت انتقاد پیشنهاد تعریف تمجید نه دیگه فحش نده ممنونم

نویسنده: محب ׀ تاریخ: دو شنبه 2 دی 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ یک نظر

حراج محبت

بنام خدا

ایستادن اجبار کوه بود.....

رفتن سرنوشت آب....

افتادن تقدیر برگ.....

وصبر سرنوشت آدمی.....

پس بی هیچ چشم داشتی حراج محبت کنیم

که همه خاطره ایم.....

 

 

 

نویسنده: محب ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ 14 نظر

زمستان

بنام خالق یکتا

زمستان نیست.....

دلتنگی توست که به لرزه انداخته

چارستون دلم را ....

نویسنده: محب ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

حرف برای گفتن

بنام حق

زندگی کن به شیوه خودت

با قوانین وباورهای خودت

مردم برایشان فرقی نمیکند

چگونه هستی.....

همیشه حرفی برای گفتن دارند......

نویسنده: محب ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

ساکت

بنام حقیقت جاوید

چه شب ساکتیست

انگار هیچکس در دنیا نیست

یا شاید هم......

من در دنیای کسی نیستم......

نویسنده: محب ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ 2 نظر

دوستان

به نام خدا

دوستان آنهایی هستند

که وقتی کنارشان هستی قهوه ات سرد میشود اما دلت گرم.....

فصل سرد به یادم می آورد چقدر به دوستان خوبم احتیاج دارم .....

نویسنده: محب ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ نظر بدهید

ثروت من

بنام کارگردان جهان

ثروت من دوستانی هستندکه بایادشان لبخندی ازمحبت برلبم می نشیند

دوستانی که هیچ حصاری گرمای وجودشان را دور نمی کند

نویسنده: محب ׀ تاریخ: سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ 6 نظر

جوک2

بنام حق

شب یلدای پارسال یه هندوانه خوردیم

در حدی که کم مونده بود پوستش سوراخ بشه

فرداش رفتگر محله مون در زد وگفت:

اگه دیگه با این هندوانه کاری ندارین من ببرمش.......

نویسنده: محب ׀ تاریخ: سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ یک نظر

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 14 صفحه بعد

درباره وبلاگ

سلام. به وبلاگم خوش اومديد اميدوارم بتوانيم روز هاي خوبي رو در كنار همديگر داشته باشيم


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , mohebdarya.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM